نارنجی ترین نارنج

زندگی به یک تف بنده، این  و وقتی امروز تومترو بهم خبر دادن آقاجون فوت شده فهمیدم، دارم پوست میندازم تو غربت نمیتونم برم ایران، بااحتیاط رو قلب هم برونید وتکرارکنید هرروز،  زندگی به یک تف بنده. 

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۲۰
خانم نارنج

یک ماه از اومدن من گذشته و یک روز مینویسم یک سال از اومدنم گذشت بهتره یادم بمونه که به چه چیزهایی رسیدم.

+با لجبازی خیلی از مسائل و حل نمیکنم فقط غیر منطقی تموم میکنم. 

+بدون برنامه بودن یک جا شکست میخورم. 

+تجربه محبت کردن به یک آدم غریبه. 

+مرگ زندگی در حال رو داره گوش زد میکنه . 

+یک چرخه غلط دررابطه هام. 

ولنتاین هم ازهم اتاقی کادو گرفتم ولی دلم میخواست اون بابابزرگه تومترو بااون همه گل و بغل کنم. 



موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۰۰
خانم نارنج

دارم به ابروهام نگاه میکنم بهم گفته بودی دفعه بعدمیشه مدل دلخواه برداری،  گفتی این قسط ها تموم بشن میرم مسافرت میرم زندگی کنم، کاش قبل از این قسط ها زندگی میکردی، کاش تا دفعه بعدبودی،   کاش آدم تو غربت هیچ کسی ازش نمیره... 

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۹
خانم نارنج

به جای خوبی در خود سازی و پوست کلفت شدن رسیدم، امروز با نگهبانی برای داشتن پالتو دعوامون شد، هرچی توضیح دادم سرده متوجه نبود، سره کلاس هم پسرهای هم وطن فکر میکنند داف الممالک شدن اینجا هرچی میخوان میگن امروزم نوبت من بود ودعوام شد با یکی ازپسرا، خوب این دعواها نتونست جلوی ناهار بردنم تودل طبیعت روبگیره، سالاد الویه هستند. 


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۱
خانم نارنج

مینویسم بعدا خاطرش بمونه برام. 

 +هفته خوبی بود، هضم رفتن جمعه به دانشگاه سخت بود. 

+این هفته آفتاب داشتیم ولی سردتراززمانی بودکه برف میومد. 

+بچه های زیادی میبینم و بی نهایت دلچسب اند خدا نصیب همه بکنه. 

+فرداتعیین سطح دارم.

+دلتنگ نیستم ولی تنهایی رو حس میکنم با تک تک سلول هام. 

+سیب زمینی  .

+دیکته 4از5.

+ولنتاین از رگ گردن نزدیک تر. 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۷
خانم نارنج

بالاخره رسیدم همه چی نسبتا خوبه یکم سرده و عادت کردن به شرایط جدید یکم زمان میبره،این عکس صبحونه روز چهارم من تو این شهر. 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۶ ، ۱۴:۵۵
خانم نارنج

امروزآخرین جمعه ای بودکه بوی قورمه سبزی داشت ,تجربه  مرگ نداشتم ولی تجربه ازدست دادن زیاد داشتم


ازدست دادن زمان, ازدست دادن دوست, ازدست دادن رویام, ازدست دادن آدم ها,ولی همشون یک جنس اند


ازمدل حسرت گذاشتن, وقتی آدم بدونه قراره بمیره یا وقتی بدونه قراره بره همه چیز تغییرمیکنه چون فرصت برای


اتفاق های تلخ نیست واصلاآدم دلش نمیخوادبا تلخی تموم شه ,حیف آدم دیرمیفهمه که این جمله شعاری


که همه میگن درحال زندگی کنید یعنی چی, حیف آدم به خودش میادوقته رفتنه,


دلم تنگ میشه برای همه این جمعه هایی که بوی قورمه سبزی داشت .


توزندگی هیچ وقت همه چیزباهم نیست .

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۲
خانم نارنج

ویزاهم اومد,سه شنبه ساعت 4صبح بلیط پروازفرودگاه امام.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۶ ، ۱۵:۱۹
خانم نارنج
ازاین حجم منتظربودن وترسیدن ازاینکه کیسه وکیومه پاره نشه ,به رکودرسیدم یعنی حتی حوصله چایی

خوردن هم ندارم چه برسه به چایی ریختن ,صبح تا ظهرها کلاس خیاطی ومیرم وبعدش ناهار خورده خوابیدم

وتا 6یکسره ادامه خواب های شب قبلومیرم و6پامیشم میرم تونت تا 10ویک چندتاکوک وبعدم باز میخوابم

این وسط ها بارون هم میادوهمش حس میکنم جمعه است نمیدونم حامله ها چه جوری اون منتظربودن و
 
ازتاریخ روی برگه تا اتاق عمل تحمل میکنند,نمیدونم چراتاقبل ازاین کسی دلش برام ضعف نمیرفت ,

نمیدونم چرابایدنوبت من اینقدرسفارت تعطیل باشه بازم تا فردا تعطیله .

+اصلانیازی به نظردادن نیست وقتی نظرات بسته است یعنی اینقدرخودتون
رواذیت نکنید, من نه مشاورم نه روانشناسم نه ماما, من نمیدونم چنددرصد حاملگی داره جلوگیری 
طبیعی, یا من نمیدونم لباس زرد وشوهرتون میپسنده یا نارنجی ,من نمیدونم برای سرویس کردن
دهن یک مردبایدچیکارکرد پس ممنون میشم ازمن نپرسید.
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۶ ، ۲۲:۳۳
خانم نارنج

روزی, من ,استانبول



موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۲۲:۴۲
خانم نارنج